رئیس‌مشترک پژاک: مسئله بر سر حقِ مشارکت در تعیین آینده خاورمیانه است

جنبش آزادی‌خواهی کورد در آغاز سال ۲۰۲۶ با تلاقی بحران‌های بی‌سابقه در سوریه و ایران روبروست. در حالی که روژاوا تحت حملات سنگین نظامی قرار گرفته، نهادهای کوردی در بریتانیا کارزار دیپلماتیک گسترده‌ای را برای جلب حمایت بین‌المللی آغاز کرده‌اند که با واکنش مثبت نمایندگان پارلمان بریتانیا برای حفاظت از غیرنظامیان و متحدان کورد همراه شده است.

امیر کریمی، رئیس‌مشترک پژاک، در گفت‌وگویی راهبردی تأکید کرد که وضعیت کنونی روژاوا فراتر از یک نبرد محلی، گره‌گاهی برای تعیین آینده دموکراسی در خاورمیانه است.

او هشدار داد که هم‌زمانی سرکوب‌ها در ایران و تهاجم به شمال سوریه، تلاش دولت‌های منطقه برای درهم‌شکستن پیوند میان جنبش‌های مردمی است و مقاومت در برابر این حملات، حق مشارکت کوردها در نظم جدید سیاسی را تثبیت می‌کند.

در هفته‌های گذشته، جمهوری اسلامی ایران در پی بحران عمیق اقتصادی شاهد ناآرامی‌های سراسری بوده است؛ ناآرامی‌هایی که با تنش‌های قومی در شمال‌غرب کوردنشین کشور تلاقی یافته‌اند. نیروهای امنیتی ایران با یورش‌های خشن به مناطق کوردنشین مانند روژهلات واکنش نشان دادند و گروه‌های کورد را به «تروریسم» متهم کردند. هم‌زمان، تهاجم نیروهای دولت سوریه به روژاوا جایی که بیش از یک دهه است «اداره خودگردان دموکراتیک شمال و شرق سوریه» در آن حاکم است تنش‌های فرامرزی ایجاد کرده و موجب همبستگی کُردها از سراسر منطقه برای دفاع از این دستاوردها شده است.

جنبش کوردی در چنین شرایطی در برابر یک نقطه عطف قرار دارد. پس از اعلام انحلال حزب کارگران کردستان (PKK) در ترکیه در سال گذشته، نیروهای هم‌پیمان آن در کشورهای همسایه در پی یافتن راه‌حلی مسالمت‌آمیز برای مسئله کورد، پس از دهه‌ها مبارزه مسلحانه، بوده‌اند.

امیر کریمی رئیس‌مشترک حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک) در گفت‌وگویی با سایت ژاکوبین، به پرسش‌ها درباره اعتراضات در ایران، روند صلح در ترکیه و دفاع از روژآوا پاسخ می‌دهد.

مصاحبه از: ایهان سعید

ترجمه: لورن بالهورن

آیا جنبش کوردی در آستانه یک شکست تاریخی قرار دارد؟

تحولات خاورمیانه شتاب‌گرفته و متناقض‌اند: اعتراضات در ایران به ابعادی تاریخی رسیده، در حالی که تهاجم در شمال‌شرق سوریه دستاوردهای اداره خودگردان کوردمحور در روژاوا را تهدید می‌کند.

آیا این به معنای شکست تاریخی جنبش کوردی است؟

کوردها در یکی از سرنوشت‌سازترین مقاطع تاریخ خود قرار دارند. از یک‌سو روژاوا در محاصره گروه‌های افراطی و تروریستی وابسته به ترکیه است، و از سوی دیگر شاهد بسیج گسترده نیروها و فعالان کورد از باشور (سیمالکا)، باکور (نصیبین) و کوبانی برای دفاع از آن هستیم. شکست احتمالی روژاوا نه‌تنها موجودیت اداره خودگردان دموکراتیک در شمال سوریه را تهدید می‌کند، بلکه می‌تواند هرگونه روند آشتی میان PKK و دولت ترکیه را نیز از میان ببرد. بنابراین پرسش اصلی این است: آیا با یک «شکست تاریخی» روبه‌رو هستیم یا با بازتعریف نقش کوردها در خاورمیانه؟

ترس از شکست تاریخی، ناشی از نگاهی ایستا به تاریخ است که پویایی تحولات منطقه‌ای را نادیده می‌گیرد. آنچه امروز در روژاوا، روژهلات، باکور و باشور رخ می‌دهد، فروپاشی تدریجی نیست، بلکه تمرکز هم‌زمان بحران و امکان است؛ لحظه‌ای که در آن شکست و گشایش هر دو محتمل‌اند. روژاوا دیگر صرفاً یک منطقه خودگردان نیست، بلکه به گره‌گاهی راهبردی در سه معادله بدل شده است: مهار یا گسترش نفوذ ترکیه در شمال سوریه، آینده پروژه دموکراسی غیرمتمرکز در خاورمیانه، و نقش کوردها به‌عنوان بازیگرانی فعال در نظم منطقه‌ای.

حضور گسترده کوردها از سیمالکا، نصیبین و کوبانی نشان‌دهنده گذار مبارزه کُردی از پراکندگی به هم‌وابستگی سیاسی است. این هم‌زمانی بی‌سابقه نشان می‌دهد که روژاوا به هویت و کانونی سیاسی برای سراسر کوردستان تبدیل شده است. نابودی روژاوا به معنای شکست یک «آزمایش» نیست؛ بلکه اعلام رسمی پایان هر مسیر مسالمت‌آمیز از سوی آنکاراست.

این‌که اعتراضات تاریخی در ایران و سرکوب خشن روژهلات هم‌زمان با فشار بر روژاوا رخ می‌دهد، تصادفی نیست. این هم‌زمانی نشان می‌دهد دولت‌های منطقه از هم‌افزایی جنبش‌های کوردی و مردمی هراس دارند و می‌کوشند این کانون‌ها را پیش از پیوند خوردن در هم بشکنند. اگر روژاوا سقوط کند، هزینه‌ها سنگین خواهد بود؛ اما اگر مقاومت کند، کوردها به‌عنوان بازیگران منطقه‌ای تثبیت خواهند شد، زیرا آنان نه‌تنها از سرزمین خود، بلکه از حق مشارکت در تعیین آینده خاورمیانه دفاع می‌کنند. این نبرد، نبرد «بودن یا نبودن» نیست، بلکه نبرد «چگونه بودن» است؛ و دقیقاً به همین دلیل سرنوشت‌ساز است.

آیا جمهوری اسلامی مشروعیت خود را از دست داده است و این ناآرامی‌ها چه معنایی برای کوردها دارد؟

جمهوری اسلامی در بحران عمیق اجتماعی و سیاسی به‌سر می‌برد. هرچند همچنان کنترل ساختاری بر بوروکراسی و ارتش دارد، اما اتکای آن به خشونت است نه اجماع عمومی. نظام به پوسته‌ای توخالی بدل شده و ستون‌های سنتی مشروعیتش – از دین تا ملی‌گرایی – فرو ریخته‌اند. با قطع اینترنت، دولت الگویی «کره‌شمالی‌گونه» از انزوا را پیاده کرده تا ابعاد سرکوب خود را پنهان کند.

در مورد احزاب کوردی، رقابت‌های گذشته ما را آسیب‌پذیر کرده است؛ از همین‌رو به‌دنبال همگرایی راهبردی و ایجاد جبهه‌ای متحد هستیم. بااین‌حال، باید هوشیار باشیم: صرف سقوط رژیم تضمین‌کننده آزادی نیست. تجربه تلخ ۱۹۷۹ نشان داد که سرنگونی یک دیکتاتوری می‌تواند راه را برای دیکتاتوری دیگری هموار کند. ما همچنین نگران حمایت برخی بازیگران خارجی از جمله اسرائیل از چهره‌ای مانند رضا پهلوی هستیم، زیرا این حمایت‌ها پیچیدگی جامعه متکثر ایران را نادیده می‌گیرد. مسیر ما «راه سوم» است: نه تجزیه، نه دیکته خارجی؛ بلکه اصلاحات درون‌زا.

«ایران دموکراتیک» یعنی چه؟

ویژگی اصلی دولت-ملت این است که خود را دولت یک ملت واحد معرفی می‌کند و دیگر ملت‌ها را به حاشیه می‌راند یا انکار می‌کند. ما این شکل سخت و متمرکز را رد می‌کنیم، بی‌آنکه خواستار حذف کامل دولت باشیم. هدف ما محدود کردن قدرت دولت در مسیر مبارزه مستمر برای جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک است.

به‌بیان ساده، دموکراسی از اراده جامعه زاده می‌شود و وقتی در دولت ادغام شود، آن را به دولتی دموکراتیک بدل می‌کند. هرچه دموکراسی قوی‌تر باشد، دولت کوچک‌تر و کم‌سلطه‌تر می‌شود. ایران جامعه‌ای متکثر است؛ با محدود کردن قدرت دولت، جوامع می‌توانند خودگردان‌تر و مقاوم‌تر شوند. ایران دموکراتیک از نظر ما شبکه‌ای از جوامع خودمدیر است. دولت از میان نمی‌رود، بلکه غیرمتمرکز، منعطف و مبتنی بر قوانین فراگیر می‌شود که مشارکت همگان را تضمین کند.

نقش مبارزه مسلحانە در عصر پهبادها

در قرن بیستم، کوردها برای بقا ناگزیر به سلاح شدند، زیرا از نظام‌های سیاسی حذف و انکار می‌شدند. مشروعیت این مبارزه از نبود هر بدیل دیگری ناشی می‌شد. اما امروز فناوری تغییر کرده و پارادایم نیز دگرگون شده است. عبدالله اوجالان پیش‌تر به این نتیجه رسید که دوران مبارزه مسلحانه برای رهایی ملی پایان یافته و باید به کنش دموکراتیک، حقوقی و سیاسی گذر کرد.

هدف ما تنها رهایی نیست، بلکه آزادی است؛ و این جز در چارچوب دموکراسی ممکن نیست. PJAK هرگز به‌دنبال جنگ کلاسیک یا تشکیل دولت نبوده و تمرکز آن بر دفاع مشروع بوده است. ما می‌خواهیم فضایی سیاسی ایجاد کنیم که در آن سلاح ضرورتی نداشته باشد. اگر نظام تهاجمی نباشد، دلیلی برای ادامه مبارزه مسلحانه وجود ندارد؛ اما تا زمانی که تهدید هست، دفاع از خود حق ماست.

روند صلح ترکیه و پیامدهای منطقه‌ای

تحولات ترکیه بازتاب اراده بخش‌هایی از دولت است که تهدید تغییرات منطقه‌ای را دریافته‌اند. بااین‌حال، کل سیستم به‌ویژه نیروهای حاکم برای صلح آماده نیست. دولت ترکیه تاکنون گام‌های جدی برنداشته و روند را بیشتر برای اهداف کوتاه‌مدت سیاسی به‌کار گرفته است. مسئله کورد باید مسئله‌ای سیاسی تلقی شود، نه امنیتی.

استراتژی PJAK از ابتدا مبتنی بر سیاست دموکراتیک قرن بیست‌ویکمی بوده است. شرایط ایران اما متفاوت است؛ ما در میانه بحرانی قرار داریم که می‌تواند به جنگی بزرگ‌تر بیانجامد، ازاین‌رو حفاظت از خود را کنار نخواهیم گذاشت، هرچند آماده بازنگری انتقادی در سیاست‌ها هستیم.

نظم منطقه‌ای جدید و «راه سوم»

نظم‌های موجود منطقه محصول مداخلات خارجی پس از جنگ‌های جهانی‌اند. امروز نظمِ تحت رهبری آمریکا می‌کوشد این ساختارها را بازآرایی کند؛ امری که هم فرصت‌هایی برای مردمان به‌حاشیه‌رانده‌شده ایجاد می‌کند و هم خطراتی. جنگ علیه ایران ممکن است به اهداف ژئوپلیتیک برخی قدرت‌ها خدمت کند، اما لزوماً دموکراسی نمی‌آورد. دموکراسی تنها از دل اراده مردم برمی‌خیزد.

ما به‌عنوان «راه سوم» بر استقلال خود پای می‌فشاریم، از تغییرات منطقه‌ای بهره می‌گیریم بی‌آنکه در دستورکار دیگران حل شویم، و بر مبارزه و اراده مردم تکیه می‌کنیم.

سوژه انقلابی در ایران امروز کیست؟

اپوزیسیون ایران پراکنده و گرفتار ملی‌گرایی یا بازتولید اسلام سیاسی است. برای ساختن ملتی دموکراتیک، باید اراده گروه‌های ملی، نقش محوری زنان، تنوع دینی و نیروی جوانان به‌رسمیت شناخته شود. زنان و جوامع قومی موتورهای اصلی تغییرند؛ جوانان در پی رهایی از قیدهای کهنه‌اند. همه این مبارزات در جنبش «ژن، ژیان، آزادی» تبلور یافت و باید از تهدیدهایی چون ملی‌گرایی، پدرسالاری، تمرکزگرایی و سرمایه‌داری افسارگسیخته محافظت شود.

آیا جنبش کوردی می‌تواند بدیلی منطقه‌ای ارائه دهد؟

خاورمیانه در آستانه دگرگونی عمیق است. دو رویکرد در تقابل‌اند: بازگشت به دولت-ملت‌های قرن بیستمی یا حرکت به‌سوی پروژه‌های آینده‌نگر مبتنی بر همزیستی دموکراتیک. تجربه نشان داده که خشونت، انکار و حذف راه‌حل نیستند. بدیل ما کنفدراسیون و «ملت دموکراتیک» است؛ الگویی که می‌تواند هویت‌ها را به‌رسمیت بشناسد و بر تساهل، تنوع و کثرت‌گرایی بنا شود.

اگر مشکلات با زور حل می‌شدند، در قرن بیستم حل شده بودند. قرن بیست‌ویکم باید متفاوت باشد؛ با پارادایمی نو، سیاستی سازنده و آینده‌نگر، و با تکیه بر همبستگی به‌جای حذف و انکار.

Live
Hide picture